b>j)΄!Pԫ&;"kB޶}pSVT(wę!j x;-m@JnQ+պכ7MajfJͱ4jѲ撆RxZMz7vIW/dٞТזcZM~ji ߒsQzԠDW3Den"M+/B:-uIJ7j委9p='mANޭ=/B:-n&nUfqxZM~c Ϲ+,&ᾺܢF[(1*" ϒ"Jԧ<;b" "jܢF[x ,!q қ*]/؝27SMcs"ޭDQ/应ܢF_! :s" 7`F+SVTn"IJnQ/应B 4 wD"IJ׭-`S9DrjiEJ߅gJ应矁[xZM~n"IB؃!'Тѕ+(mIKʭ/|ϐܢF[xZMzG %嬩/c[[ مرتضی سلطانی؛ 7 گام تحول‌آفرین از فقر تا بنیان‌گذاری بزرگترین گروه صنعتی غلات ایران
یادداشت‌ها

مرتضی سلطانی؛ از فقر تا بزرگترین گروه غلات

تیم مدیریت محتوا کاردونه

مرتضی سلطانی؛ ۷ گام تحول‌آفرین از فقر تا بنیان‌گذاری بزرگترین گروه صنعتی غلات ایران

بذر امید در خاکستر فقر: تولد یک اراده پولادین در مرتضی سلطانی

در اعماق تاریخ معاصر ایران، داستان‌هایی وجود دارند که نه از تبار ثروت و جاه و جلال، بلکه از دل سختی‌های نفس‌گیر و اراده‌ای شکست‌ناپذیر جوشیده‌اند. مرتضی سلطانی، بنیان‌گذار گروه صنعتی-پژوهشی زر، مصداق بارز این حقیقت است که خاکستر فقر می‌تواند بستر پرورش بلندترین درختان موفقیت باشد. زندگی او با کوله‌باری از مشکلات اقتصادی آغاز شد؛ ایامی که در آن “انتخاب” معنایی نداشت و تنها “بقا” در اولویت بود. او کودکی‌اش را نه در دامن آسایش، بلکه در میان سختی‌های طاقت‌فرسای روزگار گذراند. فقر، سایه‌ای سنگین بود که بر سر خانواده‌اش گسترده بود، اما این سایه هرگز نتوانست نور درون این جوان بااستعداد را خاموش کند.

مرتضی سلطانی برای تأمین مایحتاج اولیه زندگی، دست‌های کوچکش را در کارگاه‌های سخت به کار گرفت. او از همان سنین کم، معنای واقعی کار سخت و ارزش پول حلال را آموخت. یکی از نمادین‌ترین مشاغل آن دوران، شستن سنگ قبرها و واکس زدن کفش‌ها بود. این مشاغل، که در ظاهر پست و حقیر می‌آمدند، در باطن، مدرسه‌ای حقیقی برای ساختن شخصیت او بودند. هر سنگ قبری که می‌شست، نه تنها یادآور عظمت پروردگار و فناپذیری دنیا بود، بلکه او را به تفکر در مورد ماندگاری و تأثیرگذاری سوق می‌داد. هر جفت کفشی که واکس می‌زد، نمادی از “پالایش” و “نظافت” بود؛ عملی که او بعدها در عرصه صنعت نیز به شکلی وسیع‌تر پیاده‌سازی کرد.

این دوران سخت، یک معلم بی‌رحم اما کارآمد بود. مرتضی سلطانی درس صبر را در برابر نگاه‌های گاه تحقیرآمیز، درس قناعت را در سفره‌های خالی، و مهم‌تر از همه، درس هدفمندی را در مقابل ناامیدی فرا گرفت. او خوب می‌دانست که راه‌های میان‌بُر وجود ندارد؛ تنها مسیر، تلاش مضاعف و اتکال راسخ به قدرت لایزال الهی است. در این دوران، “بذر امید” در دل او کاشته شد؛ بذری که با آبیاری عزم و اراده، روزی به درختی تنومند تبدیل می‌شد که سایه‌اش بر سر کل صنعت غلات کشور خواهد افتاد. فقر، نه سد راه، بلکه موتور محرکی شد که او را وادار به جستجوی دانش و خلق فرصت کرد.

او فهمید که ثروت واقعی نه در دارایی‌های مادی، بلکه در اندیشه و توانایی خلق ارزش نهفته است. این تجربیات تلخ، پایه‌های روحی و اخلاقی مرتضی سلطانی را چنان محکم ساخت که هیچ طوفان اقتصادی یا رقابت سختی نتوانست بنیان او را بلرزاند. او با اتکا به همین درس‌های اولیه، مسیر طولانی اما پرشکوه خود را آغاز کرد؛ مسیری که قرار بود ایران را در زمینه دانش غلات به خودکفایی برساند. این بذر امید، با سختی‌های فراوان، آماده جوانه‌زنی بود.

 

مهندسی رویای صنعتی: ساختن پایه‌های دانش انحصاری

مرتضی سلطانی، علیرغم تمام سختی‌های دوران نوجوانی و جوانی، به خوبی دریافته بود که نجات از چرخه فقر، تنها با تکیه بر دانش و مهارت ممکن است. این درک عمیق، او را به سمت تحصیلات عالی سوق داد. انتخاب رشته مدیریت صنعتی، نشان از بینش استراتژیک او داشت؛ او نه تنها می‌خواست کار کند، بلکه می‌خواست بداند چگونه باید سیستمی کارآمد و منطقی را طراحی کند. ورود به دانشگاه، دروازه‌ای بود که سلطانی را از دنیای کارگری ساده به قلمرو تفکر سیستمی و مهندسی تولید هدایت کرد.

دوران تحصیل، برای او صرفاً گذراندن واحدهای درسی نبود، بلکه یک دوره فشرده “نظریه‌پردازی برای عمل” بود. او مفاهیم مدیریت زنجیره تأمین، بهینه‌سازی فرآیندها و استانداردهای بین‌المللی را با اشتیاقی وافر فرا گرفت. اما قلب تپنده آرمان‌های او، فراتر از دانشگاه بود؛ او به دنبال پیوند دادن تئوری با واقعیت صنعت ایران بود. در آن زمان، دانش فنی تولید محصولات پیشرفته غلات عمدتاً در انحصار شرکت‌های خارجی بود و این وابستگی، ایران را در برابر نوسانات و تحریم‌ها آسیب‌پذیر می‌کرد. مرتضی سلطانی این انحصار را نه یک واقعیت، بلکه یک چالش قابل شکستن می‌دانست.

پس از کسب تحصیلات، زمان عمل فرا رسیده بود. او با عزمی راسخ، سرمایه محدود و تکیه بر دانش کسب شده، اولین حرکت بزرگ صنعتی خود را در شهر ساوه رقم زد. ساخت اولین سوله، یک لحظه سرنوشت‌ساز بود. این سوله، تنها یک بنای فیزیکی نبود؛ بلکه نماد تلاش برای ایجاد زیرساخت بومی بود. او در این مسیر با موانع عظیمی روبرو بود: فقدان سرمایه کلان، کمبود نیروی متخصص بومی و مقاومت‌هایی که اغلب در برابر هر نوآوری در مقابل ساختار سنتی حاکم بود.

مهندسی رویای صنعتی، یعنی درک عمیق از نیاز بازار و طراحی راه‌حل‌های مبتنی بر دانش داخلی. مرتضی سلطانی با تکیه بر اصل “یادگیری در حین اجرا”، فرآیندهای پیچیده تولید را از صفر شروع به بومی‌سازی کرد. او و تیم کوچکش شبانه‌روز تلاش کردند تا کدها و فرمول‌های صنعتی را نه از طریق کپی‌برداری، بلکه از طریق مهندسی معکوس و توسعه علمی درونی کنند. هدف نهایی این بود: شکستن انحصار دانش فنی. این کار، نیازمند جسارت فکری بود که به او اجازه دهد تا اصول مدیریتی را با واقعیت‌های فناورانه در هم آمیزد.

هر دستگاهی که نصب می‌شد، هر فرآیندی که بهینه می‌گشت، فریاد پیروزی بر وابستگی بود. این مرحله، نه تنها کارآفرینی، بلکه یک تعهد ملی در زمینه خودکفایی فناورانه بود. سلطان دانه‌های غلات، با مهندسی دقیق، طرح ساختار آینده‌اش را بر روی زمین ساوه پی‌ریزی کرد.

 

تولد آرد زر و استراتژی یکپارچه‌سازی: تسلط بر کل زنجیره

اگر مرحله دوم، بنا نهادن دانش فنی بود، مرحله سوم، تجلی این دانش در قالب ساختارهای سازمانی و استراتژیک بود. در سال ۱۳۷۲ شمسی، تأسیس آرد زر نقطه‌عطفی در مسیر مرتضی سلطانی محسوب می‌شود. این تنها یک واحد تولیدی آرد نبود؛ بلکه تجلی فلسفه‌ای بود که مرتضی سلطانی در سر داشت: کنترل کیفیت از دانه گندم تا محصول نهایی. اما یکپارچه‌سازی، کلید اصلی برای رسیدن به ثبات و مزیت رقابتی پایدار بود.

مرتضی سلطانی به خوبی می‌دانست که در صنعت غذا، وابستگی به تأمین‌کنندگان بیرونی، همواره یک ریسک بزرگ است. نوسانات قیمت جهانی گندم، مسائل لجستیکی و کنترل کیفیت مواد اولیه، می‌توانستند کل عملیات را فلج کنند. او با الهام از بهترین مدل‌های جهانی و با بینشی عمیق، استراتژی زنجیره تأمین عمودی (Vertical Integration) را پیاده‌سازی کرد. این استراتژی، یک تصمیم مدیریتی هوشمندانه بود؛ نه صرفاً بزرگ‌تر شدن، بلکه مستحکم‌تر شدن.

نقطه اوج این استراتژی در سال ۱۳۸۰ با تأسیس اولین کارخانه سمولینا در ایران رقم خورد. سمولینا، ماده اولیه اصلی تولید ماکارونی با کیفیت برتر است و تا آن زمان، نیاز کشور به این ماده حیاتی کاملاً وابسته به واردات بود. مرتضی سلطانی با راه‌اندازی این واحد، عملاً اولین حلقه زنجیره را از واردات به تولید بومی تغییر داد و کشور را در برابر یک کمبود استراتژیک بیمه کرد.

اما چشم‌انداز او تنها به تولید سمولینا ختم نشد. بزرگترین دستاورد در این مرحله، تأسیس زرماکارون در سال ۱۳۸۴ بود. این گام، کل زنجیره را تکمیل کرد. از گندم (تأمین مواد اولیه)، به سمولینا (فرآوری اولیه)، و در نهایت به تولید محصول نهایی (ماکارونی) تحت یک مدیریت واحد. این یکپارچگی عمودی چندین مزیت کلیدی داشت:

کنترل بی‌نظیر کیفیت: از مزرعه تا سفره، همه چیز تحت نظارت مستقیم گروه زر قرار داشت. این تضمین کیفیت، اعتماد مصرف‌کننده را به سرعت جلب کرد.

کاهش هزینه‌های سربار: حذف واسطه‌ها و بهینه‌سازی لجستیک داخلی، قیمت تمام شده را به شدت کاهش داد.

قابلیت مانور در بازار: گروه زر می‌توانست با سرعت بیشتری نسبت به رقبا به تغییرات تقاضا و قیمت‌گذاری واکنش نشان دهد.

تولد آرد زر، سمولینا و زرماکارون زیر چتر این استراتژی، مرتضی سلطانی را از یک تولیدکننده ساده به یک معمار صنعت تبدیل کرد. او نشان داد که رهبری واقعی، در کنترل کامل فرآیندها و خلق یک اکوسیستم خودکفا نهفته است. این مجموعه‌سازی، پایه‌ای محکم‌تر از صرفاً سودآوری مالی ایجاد کرد؛ میراثی از خودکفایی صنعتی را پایه‌گذاری نمود.

 

پالایش غلات و افق‌های فراملی: فراتر از آرد و ماکارونی

اگر مراحل پیشین، بر تسلط بر فرآوری سنتی غلات (آرد و ماکارونی) تمرکز داشت، مرحله چهارم، جهشی کوانتومی در نگرش مرتضی سلطانی و گروه زر بود. او فهمید که ارزش‌آفرینی واقعی در حوزه‌هایی است که دانش فنی هنوز به بلوغ نرسیده و انحصار پابرجا است. این تفکر، او را به سمت ایده‌ای انقلابی سوق داد: پالایش غلات به جای صرفاً آسیاب کردن آن‌ها.

در صنعت جهانی، “پالایش غلات” به معنای استخراج حداکثری ارزش از هر جزء دانه است؛ تبدیل نشاسته به قندها و مشتقات با ارزش افزوده بسیار بالا. این همان حوزه‌ای بود که ایران به شدت به واردات متکی بود. در سال ۱۳۹۴، گروه زر با افتخار اولین پالایشگاه غلات ایران را افتتاح کرد. این دستاورد، نه تنها یک سرمایه‌گذاری بزرگ، بلکه یک پیروزی علمی و مهندسی محسوب می‌شد. افتتاح این پالایشگاه، نماد بلوغ فکری و توانایی فنی گروه بود.

افتتاح پالایشگاه، به معنای ورود به عرصه تولید محصولاتی چون فروکتوز، گلوکز و سایر مشتقات نشاسته‌ای بود که شریان حیاتی صنایع غذایی، دارویی و نوشیدنی هستند. این کار به طور مستقیم تأثیر حیاتی بر امنیت غذایی کشور و کاهش خروج ارز داشت. مرتضی سلطانی با این اقدام، ثابت کرد که می‌توان با اتکا به توان داخلی، وارد پیچیده‌ترین فرآیندهای صنعتی شد و انحصارهای جهانی را به چالش کشید.

این موفقیت‌ها، جایگاه مرتضی سلطانی را از یک کارآفرین موفق به یک رهبر فکری (Thought Leader) در صنعت مواد غذایی و تبدیلی ایران ارتقا داد. او دیگر صرفاً تولیدکننده نبود؛ بلکه مرجعی بود که تصمیم‌گیرندگان و سیاست‌گذاران برای فهم روندهای آینده صنعت به او مراجعه می‌کردند. او تبدیل به نمادی شد از اینکه چگونه یک رؤیا که از دل فقر برخاسته، می‌تواند به یک قطب فناوری و تولید در سطح ملی تبدیل شود.

افق‌های فراملی، پس از این مرحله به روشنی نمایان شدند. رهبری گروه زر در صنعت غذایی ایران، آن‌ها را در موقعیتی قرار داد که بتوانند با دیدگاهی جهانی به بازار بنگرند. این توسعه، نه فقط در حجم تولید، بلکه در عمق فناوری بود. مرتضی سلطانی با نگاهی به آینده، می‌دانست که حفظ این جایگاه نیازمند نوآوری مستمر و ورود به حوزه‌هایی است که هنوز کشف نشده‌اند. پالایش غلات، نه پایان مسیر، بلکه سکوی پرتابی برای جهش‌های بزرگ‌تر در صنعت بود. این کارآفرین، با جسارت، مرزهای صنعت ملی را به سوی مرزهای جهانی گشود.

 

میراث دانش و مأموریت آینده: ساختن پل‌های اتصال نسل‌ها

مرتضی سلطانی، رهبر نیست مگر کسی که اندیشه خود را به سازمانی زنده تبدیل کند که بتواند پس از او نیز به رشد و تعالی ادامه دهد. در این مرحله از مسیر حرفه‌ای او، تمرکز از ساخت کارخانه به تثبیت دانش و ایجاد نهادهای دانش‌بنیان منتقل شد. میراث واقعی یک کارآفرین موفق، نه دارایی‌های فیزیکی، بلکه سیستمی است که می‌تواند خود را بازتولید و توسعه دهد.

یکی از بارزترین تجلیات این مأموریت آینده، پروژه عظیم زرکام (مرکز فناوری و نوآوری محصولات غذایی خاورمیانه) بود. این پروژه که با هدف ایجاد یک کنفکسیونری (صنایع قنادی و شکلات‌سازی) پیشرفته و مبتنی بر تحقیق و توسعه (R&D) تأسیس شد، نمایانگر عمق نگاه مرتضی سلطانی به آینده است. زرکام صرفاً محلی برای تولید شیرینی و شکلات نبود؛

بلکه یک آزمایشگاه بزرگ بود که در آن، مواد اولیه تولید شده در پالایشگاه غلات به محصولات نهایی با استانداردهای بین‌المللی تبدیل می‌شدند. هدف این بود که ایران به قطب تولید محصولاتی نظیر شکلات‌های با کیفیت بالا و مواد افزودنی تخصصی تبدیل شود و وابستگی به واردات در این بخش‌های حساس نیز از بین برود. این مرکز، پلی بود میان دانش پایه (فروکتوز و نشاسته) و محصول مصرفی نهایی.

علاوه بر پروژه‌های زیرساختی، نقش مرتضی سلطانی در انجمن‌های صنعتی بسیار حیاتی است. او همواره خود را متعهد به توسعه کل صنعت می‌دانست، نه صرفاً شرکت خود. حضور فعال و تأثیرگذار او در مجامع صنفی و صنعتی، فرصتی بود برای انتقال تجربیات تلخ و شیرین کسب‌وکار، ترویج فرهنگ کار سالم و تلاش برای اصلاح ساختارهای ناکارآمد دولتی که مانع رشد بخش خصوصی هستند. او با سخنان قاطع و مبتنی بر واقعیت، همواره بر اهمیت رعایت حقوق مصرف‌کننده و لزوم اجرای دقیق استانداردها تأکید ورزید.

در این مرحله، مأموریت مرتضی سلطانی تبدیل به یک الگوی اخلاقی شد. او به نسل جوان نشان داد که یک کسب‌وکار بزرگ می‌تواند با سه اصل اساسی اداره شود: حلال بودن درآمد، حفظ کرامت کارکنان، و خدمت به جامعه از طریق تولید محصولات باکیفیت.

این رویکرد، سبب شد تا گروه زر نه تنها به لحاظ مالی، بلکه از منظر اجتماعی نیز دارای اعتباری راسخ باشد. میراث دانش، یعنی تضمین این که نسل‌های بعدی، با دستانی مجهز به علم و قلبی آکنده از تعهد، بتوانند این مسیر را با استمرار و شتاب بیشتر ادامه دهند. او در حال ساختن سیستمی بود که بتواند بدون اتکا به یک فرد، به حرکت خود ادامه دهد، سیستمی که دانش و اخلاق را در تار و پود خود تنیده باشد.

در ادامه شما میتوانید مقاله «رضا اربابیان؛ ۷ راز موفقیت ساخت شیپور» را در کاردونه مطالعه نمایید.

 

منبع: کارخانه زر

اشتراک‌گذاری
اشتراک‌گذاری صفحه "مرتضی سلطانی؛ از فقر تا بزرگترین گروه غلات"
این منو فقط در نسخه موبایل وب کاردونه فعال میباشد.